تبلیغات
معارف اسلامی - داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (1)
تاریخ : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | 01:22 ق.ظ | نویسنده : امیرحسین شعیبی

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (1)


داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (31
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (1)






قرآن و تهیدستان باتقوا

هنگامى كه پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله به مدینه هجرت كرد، جمعى از مسلمانان نیز به مدینه هجرت كردند، این مسلمانان در مدینه، نه خانه داشتند و نه مال و ثروتى كه بتوانند با آن، زندگى خود را تأمین كنند، پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله آنها را در كنار مسجد، پناه دیوار مسجد جا داده بود، و به آنها -اصحاب صفّه- مى‏گفتند، زیرا آنها در صُفه‏ها یعنى در زیر سایبان‏هاى ساده كنار مسجد زندگى مى‏كردند، پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله با آنها گرم مى‏گرفت و مانند رفیق صمیمى با آنها رفتار مى‏كرد و گاهى براى آنها غذا مى‏برد، و كنار آنها مى‏نشست و هم صحبت مى‏شد، و گاهى آنها نزد پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله مى‏آمدند، پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله مقدم آنها را گرامى میداشت و مونس و همدم آنها گردید.
در این میان، گاهى بعضى از ثروتمندان مسلمان مدینه، نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مى‏آمدند، وقتى كه آن حضرت را همدم آن مسلمانان فقیر مى‏دیدند، این كار را ناپسند مى‏دانستند، و دوست داشتند كه پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله شأن و مقام خود را حفظ كند و با آنها همدم نشود.
روزى یكى از اصحاب صُفّه، نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بود، و به قدرى به آن حضرت نزدیك شده بود كه (مانند فرزندى كنار پدرش) به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله چسبیده بود و با آن حضرت سخن مى‏گفت، در این وقت یك نفر از مسلمانان مدینه آمد، ولى نزدیك نیامد بلكه در فاصله دور نشست، پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله به او فرمود: -پیش بیا-. او پیش نیامد.
پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله به او فرمود: -گویا مى‏ترسى از فقر این شخص چیزى به تو بچسبد كه جلو نمى‏آیى؟-
او عرض كرد: -این افراد (تهیدست و هیچ ندار) را از حضور خود دور كن- از آنجا كه اعتراض كنندگان، شخصیّت را در مال و ثروت و مقام، مى‏دانستند، و عظمت روحى آن مردان مهاجر را نمى‏دیدند كه همه زندگى خود را به خاطر پیروزى اسلام، فدا نموده‏اند، و از آنجا كه آنها فكر طبقاتى در سر مى‏پروراندند، و همنشینى با فقرا را عار مى‏دانستند، آیه 52 و 53 سوره انعام در ردّ پیشنهاد آنها نازل گردید.
در آیه 52 مى‏خوانیم: وَ لا تَطْرُدِ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَیْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظّالِمینَ (6أنعام/52) و كسانى را كه پروردگارشان را بامدادان و شامگاهان [به نیایش] مى‏خوانند [و] خشنودى او را مى‏جویند [از خود] مران، چیزى از حساب آنان بر تو و چیزى از حساب تو بر آنان نیست كه برانیشان و از ستمكاران شوى.
آنان را كه صبح و شام خدا را مى‏خوانند و جز ذات پاك او نظر دیگرى ندارند (یعنى اصحاب صُفه را) از خود دور مكن، نه حساب آنها بر تو است و نه حساب تو بر آنها (پس دلیلى ندارد كه آنها را از خود دور كنى.) اگر آنها را از خود برانى از ستمگران خواهى بود.
به این ترتیب، اسلام بر فكر امتیاز طبقاتى، خطّ بطلان كشید، و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله عملاً با افرادى كه روح و فكر اسلامى داشتند گرچه تهیدست و نادار بودند همدم و رفیق مى‏گردید و زبان حال و قالش این بود كه:
ما درون را بنگریم و حال را
نى برون را بنگریم و قال را

حسن و حسین علیهما السّلام واسطه در توبه

عصر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بود، حسن و حسین علیهما السّلام كودك (حدود دو سه ساله بودند) یكى از مسلمین گناهى را مرتكب شد، از شدّت شرمندگى خود را پنهان كرد و به حضور پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله نمى‏آمد، تا این كه او روزى حسن و حسین علیهما السّلام را در كوچه‏اى دید، بى درنگ نزد آنان آمد و آن دو را بر روى شانه‏هایش سوار كرد و با همان حال به حضور رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله آمد و عرض كرد: -اى رسول خدا! من به وسیله این دو نور دیده، به تو پناه آورده‏ام و توبه كردم-.
پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله وقتى این منظره را دید، آن چنان خندید كه ناچار دستش را بر دهانش گرفت، سپس به آن مرد گناه‏كار فرمود: برو جانم تو آزاد هستى -اذهب فانت طلیق-.
سپس پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله به حسن و حسین علیهما السّلام فرمود: او شما را شفیع و واسطه آمرزش قرار داد.
در این هنگام این آیه (64نساء) نازل شد: وَ ما أرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحیماً (4نساء/64) و هیچ پیامبرى نفرستادیم مگر براى آنكه به توفیق الهى از او فرمانبردارى شود، و اگر هنگامى كه به خویشتن ستم كردند نزد تو مى‏آمدند و از خداوند آمرزش مى‏خواستند و پیامبر هم بر ایشان آمرزش مى‏خواست، خداوند را توبه‏پذیر مهربان مى‏یافتند.
و اگر این گنهكاران هنگامى كه به خود ستم كردند (و گناه نمودند) به نزد تو آمدند واز خداوند طلب آمرزش مى‏كردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى‏كرد، خدا را توبه‏پذیر مهربان مى‏یافتند.1
به این ترتیب مى‏یابیم كه توسّل و واسطه قرار دادن اولیاء خدا در درگاه الهى، كارساز و نتیجه بخش است.




طبقه بندی: پیامبر(ص)،