تبلیغات
معارف اسلامی - انواع دامهای شیطان - 1- دوست ناباب
تاریخ : پنجشنبه 30 مهر 1388 | 11:21 ق.ظ | نویسنده : امیرحسین شعیبی
انواع دامهای شیطان - 1- دوست ناباب‏
دوست و همنشین بد می‏تواند یكی از دامهای خطرناك برای انسان باشد. قرآن از زبان افراد منحرف كه گرفتار عذاب دوزخ شده‏اند چنین می‏فرماید: «وای بر من، ای كاش فلان مرد بد كار را رفیق نمی‏گرفتم، كه رفاقت او مرا از پیروی حق محروم ساخت و گمراه گردانید. آری، شیطان برای انسان مایه سرافكندگی و خواری است.»
در شأن نزول آیات فوق نوشته‏اند عقبة ابن ابی معط، روزی از سفر بازگشت و جمعی از بزرگان قوم و از جمله پیامبر را برای صرف غذا به منزل خود دعوت نمود. چون غذا حاضر شد، پیغمبر صلی الله علیه و آله از خوردن غذا خودداری كرد و فرمود: تا تو را مسلمان نبینم از غذایت نمی‏خورم، او شهادتین را بر زبان جاری كرد و پیغمبر صلی الله علیه و آله را خوشحال نمود. این خبر به «ابی بن خلف» رسید و او عقبه را بر این عمل سرزنش كرد. تمسخر و سرزنش، و وسوسه‏های ابی، به قدری در عقبه مؤثر افتاد كه كارش به ارتداد كشیده و مجددا به شرك بازگشت و این آیات درباره‏اش نازل گردید.
این آیات هشداری است به مسلمانان خصوصا جوانان، كه در انتخاب دوست از رفاقت با افراد ناباب پرهیز كنند و موجبات انحراف و گمراهی خود را با دست خویش فراهم نسازند.
دوستی عاملی است كه انسان را به مشابهت می‏كشاند با توجه به این عامل وقتی انسان با دوستانی نامناسب رابطه برقرار می‏كند ناخودآگاه بسان بیماری‏های واگیردار خصلتهای آنان در او اثر می‏كند. حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: «لا تصحب الشریر فان طبعك یسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم» «از مصاحبت با فرد فاسد و شرور بپرهیز كه ناخودآگاه طبع تو بدی را از طبع او می‏دزدد.»
جوانی كه با دوستانی منحرف دوست می‏شود از آنان تقلید خواهد كرد. اگر ما در جامعه از تمامی آنانی كه سیگار می‏كشند یا معتاد هستند از علت آلودگی آن‏ها سؤال كنیم خیلی از آن‏ها جواب می‏دهند دوستان بد باعث شده‏اند كه ما به این عمل دست بزنیم.
الحذر از این رفیقان الحذر - این سپاه دشمن است ای بی خبر
«لرد آویبوری» می‏گوید:
«باید در انتخاب دوستان دقت كرد؛ غالب معصیت‏های ما در نتیجه معاشرت‏های بی جا پدید می‏آید انسان در اجتماع ناگریز با برخی از طبقات مردم آشنا می‏گردد، بسا می‏شود در نتیجه آشنایی با فرومایگان در پرتگاه سقوط می‏افتد.
ممكن است افراد فرومایه نسبت به آشنایان خود منظور بدی نداشته باشند. ولی مانند عقرب، فقط به اقتضای طبیعت خود اخلاق زهر آلود را در روح آنان تزریق می‏كنند. بعضی اشخاص چنان به خود اعتماد دارند كه گمان می‏كنند از معاشرت بدان، ضرری نخواهند برد. شخصیت خود را بالاتر از آنان می‏دانند كه اخلاق نكوهیده بتواند در آنها اثر كند، غافل
از آن كه پنبه در مجاورت آتش، ناچار مشتعل می‏شود و انسان به گونه‏ای است كه فساد خیلی زود در روحش اثر می‏كند، كسی كه به فضیلت خود مغرور است و از معاشرت با افراد فرومایه پرهیز نمی‏كند مانند كسی است كه خانه خود را در گذرگاه سیل قرار می‏دهد به این خیال كه سیل به خانه‏اش رخنه نخواهد كرد.»
هر روز در روزنامه‏ها و مجلات از سرنوشت جوانان فریب خورده اطلاع می‏یابیم كه به سبب رفاقت با دوستان ناباب گرفتار فساد و جنایت شده‏اند از جمله:
جوانی كه به جرم سرقت به زندان افتاده بود. گفت:
«دوستان نامناسب مرا از راه صحیح به در بردند. و از من، یك سارق حرفه‏ای ساختند. من از تمام جوانان می‏خواهم كه از سرنوشت من عبرت گیرند و هرگز دوستان ناباب را به جای خانواده سرمشق نگیرند.»
جوان 19 ساله‏ای كه به اعدام محكوم شده بود گفت:
« در تهران با عده‏ای از همكارانم دوست شدم. ای كاش هرگز به تهران نیامده بودم و هرگز دوستی نداشتم! آن‏ها به من پیشنهاد سرقت دادند ابتدا نپذیرفتم، ولی آنان مرا با حرف هایشان راضی نمودند و سرانجام در حال سرقت و درگیری، صاحب خانه را كشتم اكنون به جوانان توصیه می‏كنم كه با دوستان ناباب گام برندارند، تا به سرنوشت شوم من گرفتار نشوند.»
جوان دیگری در پای طناب دار سه بار بلند گفت:
«این عاقبت دوست بد است این عاقبت دوست بد است....»
نجاشی از شعرای پیرو اهل بیت علیهم السلام و از شیعیان حضرت علی علیه السلام بود. در یكی از روزهای ماه مبارك رمضان قبل از ظهر برای نماز خواندن پشت سر علی علیه السلام به سوی مسجد می‏رفت، از كنار خانه یكی از دوستانش كه شخصی نااهل بود رد می‏شد دید دوستش جلوی در نشسته است، سلام كرد و بعد از احوالپرسی پرسید: كجا می‏روی؟
نجاشی گفت: جهت ادای نماز جماعت به مسجد می‏روم.
دوستش گفت: حالا كه ظهر نشده؟
نجاشی گفت: می‏خواهم در مسجد قدری قرآن بخوانم تا حضرت علی علیه السلام بیاید و نماز را به جماعت با او بخوانم.
رفیق گفت: فعلا به منزل ما بیا تا قدری با هم صحبت كنیم، و با اصرار او را به منزل برد.
در منزل، نجاشی را وسوسه كرد و شراب ناب و كباب بره آورد و گفت: بیا بخوریم.
نجاشی امتناع كرد، ولی دوستش او را وسوسه كرد و گفت: خدا ارحم‏الراحمین است و گناهان را می‏بخشد بیا امروز را خوش باشیم و...
بالاخره خوردند و نوشیدند و مست شدند و داد و فریاد آنها بلند شد.
در مسجد به امیرالمؤمنین علیه السلام خبر دادند كه شاعر علاقه‏مند شما كه جایش در صف اول جماعت بود شراب خورده است.
حضرت فرود: صاحب خانه و نجاشی را با هم بیاورید.
نجاشی از حكم دستگیری خود مطلع شد و گریخت، اما صاحب خانه را گرفته و حد بر او جاری كردند.
بعضی از بزرگان طایفه نجاشی نزد حضرت وساطت كردند تا از جرم او بگذرد، ولی حضرت فرمود: می‏گویید حد خدا را جاری نكنم؟
آن‏ها حضرت علی علیه السلام را تهدید كردند كه اگر او را حد بزنی طایفه ما با شما دشمن می‏شوند.
حضرت فرمود: اگر تمام جهان بر ضد من متحد شوند من حكم شرعی را انجام می‏دهم.
بالاخره نجاشی را دستگیر كرده و حد بر او جاری كردند. و در همان شب نجاشی به طرف شام فرار كرد و به معاویه پیوست.
معاویه جلسه خیر مقدم برای او تشكیل داد و او را خیلی احترام كرد و اشراف و سفرا را دعوت كرد و به همه شام داد، و بعد از شام به نجاشی گفت: من این مجلس را برای تو برپا كرده‏ام و علی هم تو را شلاق زده و از او فرار كرده‏ای، حال برخیز و مقداری از من تعریف و از علی بدگویی كن.
نجاشی برخواست و گفت: مردم، من از دست علی حد خورده و از او فرار كرده و اینجا آمده‏ام، و معنای این كار آن است كه من نتوانستم زیر پرچم عدل علی باشم، زیر پرچم ظلم معاویه آمدم.



طبقه بندی: دامهای شیطان،